X
تبلیغات
رایتل

امــــــــروز :
وبلاگ وکــــــالــــت
وکالت و کارشناسی ارشد حقوق
ثبت شده در ستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

http://padshah.persiangig.com/Well%2520Come.gif


 وبلاگ وکــــــالت  وبلاگ وکــــــالت  وبلاگ وکــــــالت  وبلاگ وکــــــالت  وبلاگ وکــــــالت  وبلاگ وکــــــالت  وبلاگ وکــــــالت

http://s3.picofile.com/file/7504314836/banner1.gif


تابلو اعلانات سایت


مرتبه
تاریخ : سه‌شنبه 13 تیر 1391

(الف)

اباحه: چیزی به معنی اجازه تملک یا ارتکاب فعل یا معرف و اخذ چیزی است.

ابراء: چشم پوشی اختیاری بستانکار از طلب خود.

ابعد: دورتر، بعیدتر – بیگانه، خویش دور.

ابوت: پدری، پدرشدن.

اتلاف: از بین بردن مال دیگری کلاً یا بعضاً به طوریکه فعل منشأ اتلاف بوسیله خود فاعل، به هدف هدایت شده باشد.

اتلاف: در حقوق جزا یعنی تجاوز مادی به مال غیراست به صورت تخریب یا حرق یا تباه کردن.

اثاث البیت: اشیاء منقولی که مخصوص استعمال منزل است و یا جزء تجملات خانه می‌باشد.

اثبات: مرحلة علم به چیزی را مرحلة اثبات آن چیز نامند.

اثم: عملی که قانون آن را به قید مجازات منع کرده باشد. در اصطلاحات فعلی آن را جرم گویند.

اجاره: عقدی است که بموجب آن یک طرف منفعت عین یا نیروی کار خود را درازای اخذ اجرت معامله می‌کند.

اجاره‌بها: بمعنی مال الاجاره است. یعنی اجرت و عوض منافع مالی که بموجب عقد اجاره معین می‌شود.

اجاره معاطاتی: اجاره‌ای است که ایجاب و قبول آن غیرلفظی باشد.

اجاره نامچه: سند اجاره را گویند.

اجازه: اظهار رضایت شخصی که قانون رضای او را منشأ تأثیرعقد یا ایقاعی دانسته است که از دیگری صادر شده است.

اجتهاد: استخراج مسائل قضایی و شرعی از مأخذ و منابع آن مانند نص قانون و اجتماعی وعقل.

اجداد: هر یک از ابوین پدر مستوفی و ابوین مادر مستوفی تا هر جا که بالا رود عنوان جد را دارد.

اجرت: در عقد اجاره خدمات عوض اقتصادی خدمت را اجرت نامند.

اجرت المثل: اگر کسی از مال دیگری منتفع شود و عین مال باقی باشد و برای مدتی که منتفع شده بین طرفین مال الاجاره‌ای معین نشده باشد آنچه که بابت اجرت منافع استیفاء شده باید به صاحب مال مزبور بدهد اجرت المثل نامیده می‌شود.

اجماع: اتفاق و گرد‌آمدن

اجیر: کسیکه خدمت و کار خود را درعوض مزد معامله می‌کند.

اجل: گاه، هنگام، زمان و ... - نهایت مدت برای ادای قرض

احاله: خروج دادگاه از صلاحیت محلی برای رعایت پاره‌ای مصالح

احتکار: جمع‌آوری کالاهای بازرگانی به قصد و انتظار نایابی و کمیابی و فروش به قیمت گران.

احتیاط: اخذ شیوه‌ای که در آن حتی‌المقدور منظور مقنن عملی گردد و این در مواردی است که شک پیش آید.

احد شرکاء: یکی از شرکاء.

احضار: امر مرجع قضایی و یا مرجع صلاحیتدار دیگر به حضور مأمور در نزد او در موعد یا زمان معین.

احصائیه: علم و طرز علمی در شمارش پدیده‌ها و وقایع خارجی اعم از اجتماعی و مادی و اقتصادی و غیره.

احوال: مجموع اوصاف یک شخص که قانون مدنی آنها را موضوع آثار حقوقی برای آن شخص قرار داده است.

احوال مدنی: عبارت است از وضع قضایی اشخاص از نظر حقوق خصوصی.

احیاء: مقصود احیاء زمین‌های موات و مباح است و مقصود از آن کارهایی است که در نظرعرف،‌آباد کردن محسوب شود.

اخاذی: گرفتن وجه یا چیزی از دیگری به زور و تهدید.

اخذ به شفعه: اگر مال غیرمنقول قابل قسمتی بین دو نفر مشترک باشد و یکی از دو شریک حصه خود را به ثالث بفروشد شریک حق دارد قیمتی را که مشتری داده است به او بدهد و حصه مبیعه را تملک کند.

اخوال: دائیان، دایی ها، برادران مادر.

اختراع: ابداع محصول صنعتی تازه و نیز کشف وسیله تازه یا اعمال وسایل موجود بطریق نو برای تحصیل یک نتیجه یا محصول صنعتی یا فلاحتی را گویند.

اختلاس: برداشتن مال غیر از راه خدعه

اختلاف: عدم موافقت، با یکدیگر خلاف کردن، تنازع، شقاق.

اخطار: به معنی یاد‌آوری کردن و خاطر نشان نمودن است.

اخوه: در باب ارث شامل برادران و خواهران هر دو می‌باشد.

آداب و رسوم: در اصطلاحات حقوقی به یک سلسله مقررات که در عرف و عادت متداول بوده و در قوانین نوشته و مدون منعکس نشده باشد گفته می‌شود.

ادعا: مرادف دعوی است.

ادله اثبات دعوی: آنچه از مقررات نوشته یا معرفی که در مقام اثبات امری از امور در مراجع قضایی به کار رود

ادله‌ اربعه: در نزد عامه کتاب و سنت و قیاس و اجماع را گویند و در نزد خاصه کتاب و سنت و عقل و اجماع است.

اذن: اعلام رضای مالک یا رضای کسیکه قانون برای رضای از اثری قایل شده است برای انجام دادن یک عمل حقوقی اجماع است.

اراده: حرکت نفس به طرف کاری معین پس از تصور و تصدیق منفعت آن.

اراضی موات: زمین های غیرآبادی که سابقه احیاء و بهره برداری ندارد و به صورت طبیعی باقی مانده است.

اراضی آیش: عناصر آن عبارتست از: الف ـ بالفعل مالک داشته باشد    ب ـ زمین مزروعی باشد ج ـ مالک برای مدت معلوم یا محدودی از کشت و زرع آن چشم پوشیده باشد.

ارث: دارائی متوفی بعد از کسر واجبات مالی و دیون و ثلث را ارث گویند. و مالیات بر ارث به آن تعلق می گیرد.

ارتداد: نوعی از فساد عقیده سیاسی است و آن عبارت است از خروج مسلمان از دین اسلام.

ارتشاء: اخذ وجه یا مال یا اخذ سند پرداخت وجه یا تسلیم مالی است از طرف مستخدم دولتی یا مملکتی یا بلدی برای انجام دادن یا ندادن امری.

ارتفاق: حقی است برای ملک شخصی در ملک دیگری

ارحام: جمع رحم یعنی خویشاوند. قرابت یا خویشاوندی رابطه دو انسان است که از ولادت به هم رسیده باشد.

ارش: کسری است که صورت آن تفاوت قیمت صحیح و معیب روز تقویم سال مورد معامله است و مخرج آن کسر، قیمت صحیح روز تقویم می‌باشد.

ازله: دور کردن، از بین بردن، تصرف، مهر برداشتن.

اساسنامه: مقررات یا قراردادی که برای طرز کار یک جمعیت مقرر و معین می‌شود.

استحقاق: سزاوار شدن، مطالبه حق، به معنی اهلیت دارا شدن حق.

استخلاف: عبارت است از اینکه شخص دیگری را برای بعد از فوت خود مالک قسمتی از دارای خود نماید.

استدلال: تمسک فکری است به چیزی که اندیشه را به چیز دیگر راهنمایی می‌کند.

استرداد: در لغت به معنی بازپس گرفتن است.

استرعاء: عبارت است از دعوت شاهد اصل از شاهد فرع مبنی بر اینکه، شهادت او را تحمل نماید.

استشهاد: دعوت به شهادت در ورقه عادی یا رسمی را گویند

استعداء: اقامه دعوی را گویند.

استعفا: عملی که به موجب آن شخصی که در موسسه دولتی یا ملتی یا وابسته به دولت سمتی را دارا می‌باشد تقاضای ترک آن سمت را می‌نماید.

استعمال: در حقوق اداری اسلام به معنی استخدام به کار می‌رود.

استقراء: بررسی جزئیات مربوط به یک کل بمنظور استخراج قاعده کلی که مشترک بین آن جزئیات باشد

استنابه: عمل حقوقی که بموجب استنطاق: تحقیق از متهم راجع به مورد اتهام از طرف مأمور صلاحیتدار قضایی.

استیفاء: استفاده از کار یا مال دیگری با رضای او

استیمان: مطالبة مالی بعنوان امانت

استیناف: پژوهش

استیلا: چیره شدن بر چیزی یا کسی

استعاط: از بین بردن حقی به توسط صاحب حق

استمتاع: برخورداری جستن، بهره بر گرفتن، کام خواستن.

اسقاط: فرود آمدن، مانند اسقاط جنین که بیرون انداختن آن حمل است پیش از وقت طبیعی.

اسناد رسمی: اسنادی که در اداره ثبت اسناد و املاک یا دفاتر اسناد رسمی یا نزد سایر مأموران رسمی در حدود صلاحیت آنان و برابر مقررات قانونی تنظیم شده باشد.

اشاعه: اجتماع حقوق چند نفر بر مال معین

اشتراط: پیمان بستن، تعهد کردن در عقود یا ضمن عقود – در فقه به معنی التزام و تعهد کردن است.

اصله: یک درخت، یک نهال.

اصیل: در لغت به معنی نژاد – در حقوق یعنی ضدفضولی در عقود فضولی.

اصل انتقال حقوق: هر حقی قابل انتقال به غیر است جز آنچه قانون آن را غیرقابل انتقال بداند.

اضرار: زیان رسانیدن، ضرر زدن، گزند کردن.

اطلاق: در لغت رها کردن – در فقه و حقوق: اطلاق عبارت قانون یا سند و یا الفاظ عقود، عبارت از حالتی است که تصریح به عموم و شمول و یا به اختصاص (ضدشمول) نداشته باشد.

اظهارنامه: نوشته ای که مطابق مقررات قانونی تنظیم می شود و وسیله قانونی بیان مطلب است.

اعاده اعتبار: بازگشت تاجر ورشکسته به موجب حکم دادگاه به اعتبار بازرگانی خود.

اعاده حیثیت: بازگشت به اهلیتی که شخص به علتی آن را از دست داده است.

اعتراض: در لغت به معنی منع و جلو کسی یا چیزی را گرفتن است

اعراض: چشم پوشیدن مالک است از مال خود

اعیان: جمع کلمه عین است و عین به معنی مالی است که دارای جرم و ابعاد می‌باشد اعیان در مقابل منافع و حقوق استعمال می‌شود.

اعیانی: در مقابل عرصه استعمال می‌شود و عرصه به زمین مملوک گفته می‌شود و اعیانی، اموال غیر منقول موجود روی آن زمین را گویند.

افلاس: صفت مفلس است و به جهات ورشکستگی به کار می‌رود.

اقاله: بهم زدن عقد لازم است به تراضی یکدیگر آن را تفاسخ و تقایل نیز می‌نامند.

اقامه دعوی: طرح دعوی در مرجع صلاحیتدار مدنی یا کیفری یا اداری.

اقباض: تسلیم، تحویل، اصطلاحاً تحویل مورد معامله است به طرف عقد.

اقرار: عبارت است از اخبار بحقی بنفع غیر و به زیان خود.

اقرار معلق: اقرار اخبار است. اخبار معلق اصلاً اخبار نیست؛ پس چنین اقراری فاقد یکی از عناصر اقرار است و اصلاً عنوان اقرار ندارد.

اقران: برادران و خواهران امّی است.

اقرب: خویشاوندی که سایر خویشاوندان به متوفی نزدیک تر است.

اقرباء: خویشان و خویشاوندان اعم از نسبی و سببی و رضاعی و اعم از ابوینی و ابی و امی.

اقوال: جمع قول، گفته ها، گفتارها – سخن ها.

اقطاعات: جمع اقطاعه است و آن قطعه‌ای است از اراضی مواد که امام یا نایب او در اختیار کسی می‌گذارد که او آن را مورد انتفاع خود قرار دهد.

اکراه: عملی است تهدیدآمیز از طرف کسی نسبت به دیگری به منظور تحقق بخشیدن عمل حقوقی مورد نظر اکراه کننده

التزام: مترادف تعهد و تعهد کردن است.

الزام: در لغت به معنی اجبار است.

امانت: مال مورد ودیعه را گویند.

اماثل: نظیران، همانندان.

امارات: نشانه ها، دلالت، اشعار – اماره عبارت از اوضاع و احوالی است که به حکم قانون یا در نظر قاضی دلیل برامری شناخته می شود.

امتزاج: آمیخته شدن، آمیختگی – آمیزش.

امور حِسبی: اموری که دادگاه ها مکلف اند به آن امور اقدام نموده و تصمیمی اتخاذ کنند بدون اینکه رسیدگی به آنها متوقف بر وقوع اختلاف و منازعه بین اشخاص و اقامه دعوی از طرف آنها باشد.

امّی: منسوب به ام، از یک مادر، در مقابل ابی.

اناث: زنان، مادگان.

انتزاع: کندن، برداشتن، درعلم اصول و فقه نوعی تجرید مفهوم است از خاستگاه آن.

اناطه: حالت توقف رسیدگی و اظهار نظر یک دادگاه بر ثبوت امر دیگری در دادگاه دیگر.

انتقال: ‌زوال مالکیت مالک نسبت به مال معین به نفع مالک جدید.

انتفاع: نفع کردن، حقی است که به موجب آن شخص می تواند از مالی که عین آن ملک دیگری است یا مالک خاصی ندارد استفاده کند.

انتفاعات: جمع انتفاع – حقی که به موجب آن می توان از ملک دیگری استفاده کرد، اما نمی توان آن را به شخص ثالث انتقال داد.

انحلال: در معنی از بین رفتن یک موسسه رسمی.

انحصار وراثت: حصر وراثت، دعوایی است که به موجب آن وراث متوفی از دادگاه تقاضای صدور تصدیق به منحصر بودن وراثت به عدد و اشخاص معین و معلوم می نماید.

انفال: اموالی است که به موجب قانون متعلق به شخص اول اسلام می‌باشد.

انفساخ: انحلال قهری عقد را گویند.

انکار: در اصطلاح آئین‌ دادرسی مدنی کسی که سندی علیه او ابراز شود و او مهر یا امضاء یا اثرانگشت منتسب به خود را نفی کند و آنها را از خود نداند این عمل را انکار گویند.

اهل: غیر محجور را اهل می‌گویند و در لغت به معنی شایسته آمده است.

اهلیت: صفت کسی است که دارای جنون، سفه،‌صغر، ورشکستگی و سایر موانع محرومیت از حقوق نباشد.

ایجاب: واجب کردن، اعلام تعهد یا اعلام تملیک (عقد تملیکی)؛ مقابل قبول.

ایداع: نهادن مال نزد کسی به رسم ودیعه.

ایفاء: در مورد پرداخت دین به کار می‌رود.

ایقاع: عملی است تضایی و یکطرفی که به صرف قصد انشا،‌و رضای یکطرف منشأ اثر حقوقی شود.




طبقه بندی:
ارسال توسط کاربر
آخرین مطالب

بزرگ مردان حقوق


دکتر ناصر کاتوزیان



دکتر محمد حسین شهبازی



مرحوم دکتر سید حسن امامی



دکتر سید حسین صفائی



دکتر مهدی شهیدی



دکتر محمدجعفر جعفری لنگرودی



دکتر عبدالله شمس



دکتر ربیعا اسکینی



دکتر محمود عرفانی



مرحوم دکتر رضا نوربها



دکتر ایرج گلدوزیان



دکتر محمد علی اردبیلی



دکتر هوشنگ شامبیاتی



دکتر حسین میرمحمدصادقی



دکتر محمد آشوری



دکتر علی حسین نجفی ابرندآبادی

آرشیو مطالب
ترمینولوژی حقوق
وب سایت وکالت

طراح:s.b

جهت نمایش ترمینولوژی حقوق در سایت یا وبلاگ خود این کد را در قسمت تنظیمات یا ویرایش قالب وبلاگ یا سایت خود کپی کنید و ترمینولوژی حقوق را در سایت خود به نمایش در آورید....


دریافت کد ترمینولوژی برای قالبهای وبلاگ

پیوندها
روزشمار وکالت 93
زمان باقی تا آزمون وکالت 93 :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ