X
تبلیغات
رایتل

امــــــــروز :
وبلاگ وکــــــالــــت
وکالت و کارشناسی ارشد حقوق
ثبت شده در ستاد ساماندهی پایگاههای اینترنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

http://padshah.persiangig.com/Well%2520Come.gif


 وبلاگ وکــــــالت  وبلاگ وکــــــالت  وبلاگ وکــــــالت  وبلاگ وکــــــالت  وبلاگ وکــــــالت  وبلاگ وکــــــالت  وبلاگ وکــــــالت

http://s3.picofile.com/file/7504314836/banner1.gif


تابلو اعلانات سایت


مرتبه
تاریخ : سه‌شنبه 13 تیر 1391

(م)

مأذون: مجاز و اذن داده شده – کسی که از طرف صاحب حق و یا از طرف حاکم و یا نماینده قانونی او اذن در فعل یا ترک فعل معینی را دارا شده باشد.

مافی الذمه: حقی که به نفع کسی در ذمۀ شخصی مستقر شده است – آنچه برعهدۀ کسی است.

مالیت: مصدرمجعول از مال، مال بودن، دارای ارزش مالی.

مانع: بازدارنده، حائل – هرچه که از تحقق یافتن اثر چیز دیگری جلوگیری کند.

ماهوی – ماهیت: بحث دربارۀ ماهیت بحث دربارۀ ذات و اصل و جوهر موضوع است در اصطلاح حقوقی، توجه به بنیان و شالودۀ اختلاف و دقت در اصل و اساس خصومت را مراد کرده اند.

مأخوذ: گرفته شده.

مأذونیت: مصدر جعلی، مأذونین.

مأجور: به معنی عین مستأجره استعمال شده است.

مؤجل: تعهدی که انجام دادن مشروط به رسیدن اجل معین باشد.

مؤسس: کسی که سازمان یا کار یا گروهی را بوجود می‌آورد.

ماترک: مالی که با فوت مالک آن و بحکم قانون به وارث تعلق گیرد.

مالک: صاحب ملک، صاحب مال غیرمنقول، صاحب اراضی، صاحب سرمایه در عقد مضاربه

مالکیت: حق استعمال و بهره‌برداری و انتقال یک چیز به هر صورت مگر در مواردی که قانون استثنا کرده باشد.

مایملک: قسمت مثبت از دارایی شخص را گویند.

مباح: چیزی که ترک و فعلش جایز است.

مباحات: اموالی که ملک اشخاص حقیقی یا حقوقی نباشد.

مباشر: کسیکه از طرف مالک بطور مستمر ادارة اموال او را تصدی می‌کند.

مبطل: باطل کننده.

مبیع: عین موجود در خارج یا عین کلی در ذمه که بعنوان عوض و به انتظار دریافت عوض معلوم به طرف تملیک می‌شود.-آنچه مورد بیع قرار میگیرد.

متصالح: قبول‌کننده را در عقد صلح گویند.

متهم: کسی که فاعل جرم تلقی شده ولی هنوز انتساب جرم به او محرز نشده است.

متولی: شخصی که از طرف واقف برای ادارۀ وقف معین می شود.

متوقف: مرادف ورشکسته است. – ایستاده – راکد.

متبایعین: از باب غلبه، به طرفین عقد گفته می شود، فروشنده و خریدار.

متعاملین: معامله کنندگان، طرفین داد و ستد.

متعهدله: آن که از تعهد متعهد منتفع می شود.

متهب: طرف عقد هبه، در مقابل واهب. کسی قبول هبه کند درعقد هبه.

مثمن: معوض را درعقد بیع گویند.

محاذی: مقابل، برابر – روبرو شونده.

محال علیه: در عقد حواله کسی که ذمۀ مدیون به او انتقال می گردد محال علیه نام دارد. – طرف حواله، کسی که حواله در عهدۀ او صادر می شود.

محتال: آن که حواله به نفع او انجام شده. – طلبکار، در عقد حواله.

مجرم: کسی که مرتکب جنایت یا جنحه یا خلاف می‌شود.

مجنون: کسی که فاقد تشخیص نفع و ضرر و حسن و قبح است.

محجور: کسی که فاقد عقل و یا رشد و یا کبر باشد.

محصور: حصر شده، اختصاص یافته، دیوار شده – در اصطلاح حقوقی در مقابل غیرمحصور به کار رفته است و مراد موقوف علیهم و حصر شده است.

محمول: در اجارۀ حیوان به معنای بار گرفته شده است اما در دیگر موارد افادۀ معنای مفروض دارد.

مثمن: معوض را درعقد بیع گویند.

محیل: حواله دهنده، مدیون، طرف عقد حواله.

محکوم: کسی که به حکم کیفری یا مدنی یا اداری محکوم شده است.

محق: کسی که ادعاء او حق است.

محل اقامت: محلی که شخص در آنجا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نیز در آنجا باشد.

مختوم: به پایان رسیده، خاتمه یافته، مختومۀ مؤنث.

مدیر ترکه: اداره کننده ماترک متوفی.

مدیون: کسی که بر ذمه او تعهدی به نفع غیر وجود دارد.

مراهنه: هر نوع برد و باخت و شرط بندی به هر وسیله که صورت گیرد.

مراضات: تراضی و توافق دو نفر.

مراعا: نگه داشته شده، رعایت شده.

مرافعه: طرح دعوی کردن علیه یکدیگر. رفتن نزد حاکم با خصم.

مرهونه: به گرو گرفته شده، گروگان.

مزارع: مالک زمین در عقد مزارعه.

مزارعه: عقدی است که یکطرف زمینی را برای مدت معینی برای کشت و زرع و تقسیم حاصل به طرف دیگر می دهد.

مزج اختیاری: درآمیختن، مخلوط کردن – یعنی دو نفر به اراده و اختیار پاره ای از اموال خود را ممزوج کنند. مال ممزوج مشترک خواهد شد.

مرور زمان: گذشتن مدتی است که بموجب قانون پس از انقضای آن مدت، دعوی شنیده نمی‌شود.

مساقات: در لغت به معنی آبیاری و در اصطلاح معامله ای است بین مالک درختان و مانند آنها با کارگر در مقابل حصۀ مشاع معین از ثمره و ثمره اعم است از میوه و برگ و گل و غیره آن.

مستشار: عضو محاکم عالی

مستعیر: کسی که مال غیر را به عاریه می‌ستاند.

مستغل: اموال غیر منقول که مورد بهره‌برداری است.

مستغلات: اموال غیر منقولی که مورد بهره‌برداری به توسط مالک آنهاست

مستند: سند، قباله و دلیلی که به آن استناد کنند.

مستودع: مرادف ودیعه گیر است. به کسر دال به معنی ودیعه گذار.

مسقط: ساقط کننده، اندازنده.

مسلوب: ربوده شده، سلب شده.

مشاع: قسمت نشده، جدا نشده از حصۀ دیگری یا دیگران. هر مالی که بین دو یا چند نفر مشترک باشد.

مشروط علیه: کسی که شرط به زیان اوست. – آنکه شرط بر عهدۀ او باشد درعقود و ایقاعات.

مشروط له: کسی که به نفع او شرط شده است.

مشغول الذمه: کسی که تعهد خود را به جای نیاورده باشد و دین خود را نپرداخته باشد.

مشتری: کسی که در عقد بیع قبول عقد می‌کند و عوض می‌دهد.

مصالح: کسی که در عقد صلح ایجاب از ناحیه اوست.

مطاهره: ایجاد قرابت از طریق زوجیت. – رابطه ای که به واسطۀ ازدواج بین زوجه و خویشان هر یک از دو ایجاد می شود.

مضاجعه: با هم خوابیدن، همبستر گردیدن – همخوابگی، همبستری.

مضارب: کسی که عهده دار کار در قرارداد مضاربه است. عامل، در مقابل مالک و صاحب سرمایه.

مضاربه: عقدی است که به موجب آن یکی از متعاملین سرمایه می‌دهد با قید اینکه طرف دیگر با آن تجارت کرده و در سود آن شریک باشند.

مضمون عنه: در ضمان عقدی شخص ثالثی را که از او ضمانت شده است  مضمون عنه – یا مدیون اصلی گویند.

مضمون له: ضمانت شده برای او و به نفع او. طرف عقد ضمان. داین اصلی.

مطلقه: زنی که شوهرش او را طلاق داده باشد.

مظنه: جایی که گمان می رود در آنجا چیزی باشد – گمان، ظن – نرخ کالا، ارزش.

معامل: مرادف عاقد است، یعنی کسی که طرف عقد واقع می شود.

معافیت: عفو از حق به معنی چشم‌پوشی از حق خود به نفع طرف است.

معاوضه: عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین مالی می‌دهد به عوض مال دیگر که از طرف دیگر اخذ می‌کند.

معد: آماده، مهیا – مرتب شده – حساب شده، شمرده شد.

معدوم: غیر موجود – نیست شده، نابود گشته.

معسّر: کسی که بواسطۀ عدم کفایت دارایی یا عدم دسترسی به مال خود قادر به تأدیه مخارج محکمه یا دیون خود نباشد.

معلق: آویخته شده، مربوط. – بلاتکلیف نهاد شده، تعلیق شده.

معوض: در عقد معوض مالی که از طرف ایجاب کننده داده می‌شود معوض نام دارد.

معیر: کسی که مال خود را به عاریه می دهد.

مغبون: فریب خورده، گول خورده. – کسی که در عقد معوض متضرر از غبن شده است.

مغصوب: مالی که غاصب به غصب گرفته باشد.

مفروز: علیحده شده، جدا کرده – صفت مالی یا ملکی که بعد از اشاعه به صورت چند سهم جداگانه درآمده و بین شرکاء تقسیم شده باشد، در مقابل مشاع.

مقاوله نامه: نوشته حاکی از یک قرارداد بین‌المللی را گویند.

مقصوده: مؤنث مقصود، قصد شده، نیست شده – طلب شده، خواسته.

مکره: اکراه نماینده، ناخوش دارنده – شخصی که به اکراه وادار به عملی شده است.

مکفول: در مقابل کفیل. – ثالثی که احضار او تعهد شده است. – موضوع عقد کفالت.

ملکیت: رابطه‌ای است حقوقی بین شخص و چیز مادی

موت فرضی: موتی است که بموجب حکم دادگاه درباره شخصی که غائب مفقودالخبر شده است فرض می‌شود

موجر: در اجاره اشیاء صاحب عین مال مورد اجاره را گویند.

منافی: نفی کننده، نیست کننده، ضد و مخالف.

منعزل: دور شده، کنار رفته – کسی که از سمت و مقام خود بر کنار شده باشد.

منفصله: مؤنث منفصل – جداشونده، جدا شده، قطعه قطعه شده.

منفق: نفقه دهنده، خرج دهنده – کسی که در راه خدا چیزی دهد.

منقصت: نقصان، عیب، زیان، خسارت، کمی، کاستی.

منقطع: گسسته، بریده، صفت عقد غیر دائم. مؤنث زنی که به نکاح انقطاعی درآمده باشد.

منقول: آنچه قابل حمل و نقل باشد. – نقل شده، جابجا گردیده.

مؤجل: تعهدی که انجام دادن آن مشروط به رسیدن اجل معین باشد.

مودع: ودیعه گذار در مقابل ودیعه گیر.

مورّث:  کسی که مرده باشد و مالی از او مانده باشد – ارث گذرانده.

موصی: کسی را گویند که طی وصیت تملیکی مال یا منفعتی از مال خود را برای زمان پس از مرگش به دیگری تملیک می‌کند 

موصی به: آنچه به ارث گذاشته شده.

موصی له: آن که در حق وی وصیت شده، کسی که وصیت به نفع او انجام شده، کسی که وصیت تملیکی به نفع اوست.

موقوف: باز داشته، ممنوع، منوط، وابسته، متر و کف دست برداشته شده.

موقوف علیه: کسی که از طرف وقف کننده حق بهره بردن از منافع مال موقوفه به او داده شده است.

موقوف علیهم: کسی که از طرف وقف کننده حق بهره بردن از منافع مال موقوفه به او داده شده است.

موقوفه: آنچه (از قبیل ملک، زمین، مستغلات و غیره) که در راه خدا وقف کنند.

مولی علیه: کسی که تحت سرپرستی قانونی قرار گرفته باشد.

موهوبه: مالی که در مورد هبه واقع شده است.

مهمل: بیکار گذاشته، کلام بیهوده، بی معنی.

میاه: جمع ماء، آب ها.




طبقه بندی:
ارسال توسط کاربر
آخرین مطالب

بزرگ مردان حقوق


دکتر ناصر کاتوزیان



دکتر محمد حسین شهبازی



مرحوم دکتر سید حسن امامی



دکتر سید حسین صفائی



دکتر مهدی شهیدی



دکتر محمدجعفر جعفری لنگرودی



دکتر عبدالله شمس



دکتر ربیعا اسکینی



دکتر محمود عرفانی



مرحوم دکتر رضا نوربها



دکتر ایرج گلدوزیان



دکتر محمد علی اردبیلی



دکتر هوشنگ شامبیاتی



دکتر حسین میرمحمدصادقی



دکتر محمد آشوری



دکتر علی حسین نجفی ابرندآبادی

آرشیو مطالب
ترمینولوژی حقوق
وب سایت وکالت

طراح:s.b

جهت نمایش ترمینولوژی حقوق در سایت یا وبلاگ خود این کد را در قسمت تنظیمات یا ویرایش قالب وبلاگ یا سایت خود کپی کنید و ترمینولوژی حقوق را در سایت خود به نمایش در آورید....


دریافت کد ترمینولوژی برای قالبهای وبلاگ

پیوندها
روزشمار وکالت 93
زمان باقی تا آزمون وکالت 93 :

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ